دوباره قصه رفتن است،
مگر نمي داني هدهد چه گفت؟
"رفتن زيباتر است، ماندن شکوهي ندارد".
اگر بمانم، اين بال هاي بسته، کي طعم پرواز خواهند چشيد؟
بايد رفت
آتش گرفته، شعله ور، پرپر!
سيمرغ، مرغان پرپر دوست دارد
مي روم.
هرجا که رسيدم،
پري به يادگار خواهم گذاشت.
بدرود رفيقان
قرارمان در حوالي قاف؛
پشت آشيانه سيمرغ
آنجا که جز بال و پر سوخته، نشاني ندارد.
حلال کنيد.
